خورشاه بن قباد الحسينى

130

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

ولايت مهمل و مختل نگذاشتند . در آن اثنا ابراهيم پاشا كه خميرمايهء شور و شرّ بود به سوء « 1 » اعمال خويش گرفتار شده به دست خواندگار كشته شد و حضرت شاه خلافت پناه به سعادت و اقبال به صوب تبريز مراجعت نمود و بعد از وصول به دار السلطنت مذكور به تدارك مافات مشغول گشته به اندك زمانى ، ولايتى كه از حوادث روزگار و عبور و مرور مخالفان غدّار ويران و خراب گشته بود به نوعى معمور و آبادان گرديد كه بر زمان سابق افزود « 2 » . همواره ، حضرت عالم پناهى همّت عالى نهمت را بر ترفيه حال رعايا و برايا گماشته اوقات همايون را به عيش و حضور و نشاط سرور مصروف مىداشت . شعر اى گل به تازگى بنشين بر سرير حسن * كز باغ عارض تو جهان رنگ و بو گرفت خار درشت‌خوى بسى تيغ زد ولى * عالم به حسن و خلق « 3 » گل تازه رو گرفت اين قضايا از اوّل سنهء اربعين و تسعمايه [ 940 ] تا آخر سنهء احدى و اربعين [ تسعمايه [ 941 ] ] واقع شد . ذكر گرفتار شدن والى جيلان رشت به دست حضرت شاه خلافت پناه و خلاصى قاضى جهان و رسيدن به مرتبهء وكالت سبب زوال دولت و اقبال مظفّر سلطان و موجب استيصال دودمان او ، آن شد كه در مرتبهء اوّل كه خواندگار روم به تبريز آمد و هنوز حضرت شاه خلافت پناه در خراسان بود كه مظفّر سلطان به وسوسهء شيطان ، حقوق آبايى « 4 » و احسان دودمان حضرت شاه خلافت پناه را بر طاق نسيان نهاده از جيلان با تحف و هداياى فراوان به عزم ملاقات خواندگار متوجّه تبريز شد و بعد از وصول به اردوى روميّه از روى [ عناد ] « 5 » انواعى « 6 » افساد به ظهور رسانيده ، ايشان را بر تسخير ملك عجم و استيصال

--> ( 1 ) . ت : سوى . ( 2 ) . ت : افزود و . ( 3 ) . ت : عالم به خلق و حسن . ( 4 ) . ت : ابادى . ( 5 ) . ب : ندارد . ( 6 ) . ت : انواع .